۱۱/۱۰/۱۳۸۴

با كاروان نيزه - بند اول

علي‌رضا قزوه

مي‌آيم از رهي كه خطرها در او گم است
از هفت منزلي كه سفرها در او گم است

از لا به لاي آتش و خون جمع كرده‌ام
اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است

دردي كشيده‌ام كه دلم داغ‌دار اوست
داغي چشيده‌ام كه جگرها در او گم است

با تشنگان چشمه احلي من العسل
نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است

اين سرخي غروب كه هم‌رنگ آتش است
توفان كربلاست كه سرها در او گم است

ياقوت و دُر صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهري كه گهرها در او گم است


هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
اين است آن شبي كه سحرها در او گم است

باران نيزه بود و سر شه‌سوارها
جز تشنگي نكرد علاج خمارها

۱۱/۰۲/۱۳۸۴

برادر! عیدت مبارک

براي نوشتن از غدير هيچگاه دير نيست. مطلب پارسال را دوباره مي آورم

----------------------------------------------------------

غدیر بود. رفتیم پیشانی ابوذر را ببوسیم و بگوییم: «برادر! عیدت مبارک» پیشانیش
!!از آفتـاب ربذه سوخته بود
!!به «ابن سکیت» گفتیم «علی». هیچ نگفت، نگاهمان کرد و گریست. زبانش را بریده بودند
خواستیم دستهای میثم را بگیریم و بگوییم «سپاس خدای را که ما را از متمسّکین به
!!ولایت امیرالمؤمنین قرار داد» دستهایش را قطع کرده بودند
گفتیم:«یک سیدی بیابیم و عیدی بگیریم» سیّدی! کسی از بنی هاشم. جسدهاشان درز لای
دیوارها شده بود و چاه ها از حضور پیکرهای بی سرشان پر بود! زندانی دخمه های تـاریک
.بودند وغل های گران بر پا، درکنج زندانها نماز می خواندند

فقط همین نبود که میان بیابان بایستد، رفتگان را بخواند که برگردند و صبر کند تـا
ماندگان برسند. فقط همین نبود که منبری از جهاز شتران بسازد و بالا برود، صدایش کند و
دستش را بالا بگیرد، فقط گفتن جمله کوتـاه «علی مولاست» نبود. کار اصلاً اینقدرها ساده
.نبود. فصل اتمام نعمت، فصل بلوغ رسالت. فصل سختی بود
بیعت با «علی» مصافحه ای ساده نبود. مصافحه با همه رنجهایی بود که برای ایستـادن
پشت سر این واژه سه حرفی باید کشید. ایستـادن پشت سر واژه ای سه حرفی، که در حق
.سخت گیر بود
این روزها ولی همه چیز آسان شده است. این روزها «علی مولاست» تکیه کلامی معمولی و
راحت است.اگر راحت می شود به همه تیرک های توی بزرگراه تراکت سال امیرالمؤمنین زد
و روی تـابلوهای تبلیغاتی با انواع خطها نوشت «علی»!، اگر خیلی راحت و زیاد و
پشت سر هم می شود این کلمه را تکرار کرد و تکرار، حتما جایی از راه را اشتباه
..!آمده ایم. شاید فقط با اسم یا خط بی جان مصافحه کرده ایم، وگرنه با او؟
.کار حتما سخت بود، صبوری بی پایان بر حق، تـاب آوردن عتاب هایش حتما سخت بود

!آن «مرد ناشناس» که دیروز کوزه آب زنی را آورد، صورتش را روی آتش تنور گرفته «بچش
«این عذاب کسی است که از حال یتیمان و بیوه زنان غافل شده». آن«مرد ناشناس
سر بر دیوار نیمه خرابی در دل شب دارد می گرید:«آه از این ره توشه کم، آه ،از این
راه دراز» و ما بی آنکه بشناسیمش همین نزدیکی ها جایی نشسته ایم و تمرین می کنیم
.که با نامش شعر بگوییم، خط بنویسیم، آواز بخوانیم و حتی دم بگیریم و از خود بیخود شویم
.عجیب است! مرد هنوز هم «مرد ناشناس» است

نوشته : فاطمه شهیدی
از کتاب : خدا خانه دارد
ناشر: دفتر نشر معارف‏

----------------------------------------------------------

پي نوشت: بنده كتاب "خدا خانه دارد" خانم شهيدي را كامل خوانده ام و گهگاه سري به آن مي زنم. بسيار زيباست. همه مطالبش. چند مطلب از آن را نيز در اين وبلاگ نوشته ام. امروز به مطلب "برادر عيدت مبارك" -كه خوانديد- در ضميمه "نسل سوم" روزنامه جام جم در تاريخ سه شنبه 27 دي برخورد كردم، ولي در كمال تعجب نام خانم "نفيسه مرشد زاده" در پايان مطلب به عنوان نويسنده اين متن آورده شده بود، بدون اينكه هيچ نامي از خانم شهيدي و كتاب ارزشمند ايشان آورده شود!
غير از اطلاع دادن به خانم شهيدي و سايت پرسمان، فقط مي توانم بگويم: براي روزنامه جام جم و خانم مرشدزاده متاسفم

(دو سال بعد) پی نوشت دوم: همانطور که در قسمت نظرات ملاحظه می کنید، دوستی عنوان کرده اند که "فاطمه شهیدی"، نام مستعار "نفیسه مرشدزاده" است.

۱۰/۲۴/۱۳۸۴

جوان > پير

امروز از شبكه جوان راديو صحبتهاي آقاي هاشمي نژاد را مي شنيدم. گفتند: حديثي است كه من بسيار آن را دوست دارم. امام صادق مي فرمايند: شاب سخى مرهق فى الذنوب‏ احب الى الله عز و جل من شيخ عابد بخيل

جوان سخاوتمندي كه غرق گناه است، نزد خدا محبوبتر از پيرمرد عابد بخيل است‏

بحارالانوار جلد 70 صفحه 307
-------------------------------------

به يقين اين ‏«سخاوت‏» سبب امدادهاى الهى مى‏شود و سرانجام آن جوان آلوده را نجات مى‏دهد،ولى آن پير عابد بخيل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت

-------------------------------------

اگر راديو دم دستتونه، موج راديو جوان را پيدا كنيد و بعد از اتمام اذان ظهر 4-5 دقيقه راديو را روشن نگهداريد

۱۰/۱۳/۱۳۸۴

تنها زوج معصوم عالم خلقت

لب كلام در عنوان مطلب است

و اما بعد
به مناسبت اول ذي الحجه سالروز ازدواج تنها زوج ِمعصوم ِعالم ِخلقت، اميرالمومنين و حضرت زهرا -كه سلام خدا بر ايشان باد- در جشني شركت كرديم و اين عبارات ِپشت ِجلد ِكتابچه اي كه هديه كردند، در نظرم بسيار جالب و مفيد آمد. اميد كه براي شما نيز اينگونه باشد



همسري شما جوانان عزيز را که پيوند دلها و جسمها و سرنوشتها است صميمانه به همه‌ي شما فرزندان عزيزم تبريک ميگويم. توصيه ميکنم به همسران خود مهر بورزيد، به آنان وفادار باشيد و خويشتن را در سرنوشت يکديگر شريک بدانيد. از گره افتادن در رشته‌ي زندگي مشترک بر حذر باشيد و گره هاي کوچک و بي اهميت را ناديده بگيريد. خداوند به شما خوشبختي و شادکامي و اعتلاء روحي عطا فرمايد و کانون زندگيتان را با فرزنداني تندرست و صالح، گرمي و روشني ببخشد. انشاءاله

سيد علي خامنه اي