۵/۱۸/۱۳۸۳

بابايي - به مناسبت سالروز عروجش

.. به خدا قسم من از شهدا و خانواده هاي شهدا خجالت مي كشم تا وصيت نامه بنويسم .
حال سخنانم را براي خدا در چند جمله ان شاالله خلاصه مي كنم .
خدايا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .
خدايا! همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم .
خدايا! من در اين دنيا چيزي ندارم و هر چه هست از آن توست .
پدر و مادر عزيزم ! ما خيلي به اين انقلاب بدهكاريم
شهيد عباس بابايي

سگ درگاه خدا

به قول شيخ بزرگوار ما(آيه الله شاه آبادي): «شيطان، سگِ درگاه خداست. اگر كسى با خدا آشنا باشد، به او عوعو نكند و او را اذيت نكند.»
سگِ درِ خانه، آشنايان صاحب خانه را دنبال نكند. شيطان نمى‏گذارد كسى كه آشنايى با صاحب خانه ندارد، وارد خانه شود. پس اگر انسانى با صاحب خانه در ارتباط است، مى‏تواند از او بخواهد
كه شرّ سگ خانه‏اش را از او كم كند و از صاحب خانه بخواهد كه صداى آن سگ را بخواباند

امام خميني رحمه الله عليه

۵/۱۷/۱۳۸۳

...منم فاطمه

من فاطمه‏ام، آنكه نطفه‏اش در بهشت‏ برين تكوين يافته است، منم آنكه وقتى در شكم مادرم جنين بودم، سخن مى‏گفتم و چون به دنيا آمدم از من نورى درخشيد و من «شهادتين‏» گفتم. منم آن حورى كه در سيماى بشر آفريده شده‏ام، آنكه نورش پيش از خلقت آدم آفريده شده است، منم مادر دو دسته گل زيبا، حسن و حسين. اى مردم! بدانيد كه منم فاطمه مباركه طاهره زكيه راضيه مرضيه محدثه حوراء، منم صديقه كبرى، با شناخت من به شناخت «شب قدر» مى‏رسيد، منم كه خدا شيعيانم را از آتش دوزخ دور ساخته است، منم آنكه خشم و رضاى من، خشم و رضاى الهى است، منم پاره تن پيامبر، برگزيده جهانيان، پاك شده به اراده خدا، يادگار پيامبر، منم اولين كسى كه به بهشت مى‏رود، منم عابدترين امت، منم كه از نسل من سرور جوانان بهشت پديد مى‏آيد، منم آنكه پيامبر(ص) فرمود: اگر على نبود، تو را همسر و همتايى نبود، منم تلاشگر مجاهد مبارز در راه حق و عدل، منم آنكه جبرئيل به پدرم مژده داد كه نخستين كسم كه به او ملحق مى‏شوم،
منم فاطمه

...چه خوب مى‏شد

چه خوب مى‏شد اگر معلم ادبيات، تنها درس ادب را تصوير نمى‏كرد، بلكه گاهى «هندسه ادب‏» را نيز، روى تخته مى‏كشيد و پيش چشمهاى ما، آن را ضرب‏در «فلسفه زندگى‏» مى‏كرد
چه قدر خوب مى‏شد اگر معلم هندسه، زاويه محبت را در دايره عشق و بيرون ‏از متوازى‏الاضلاع
خطهاي سياسى ترسيم مى‏نمود
چه خوب مى‏شد اگر معلم ‏فيزيك، در آزمايشگاه ذهن دانش‏آموزان خود، پروتونهاى سبز دوستى را ازالكترونهاى زرد كينه جدا مى‏كرد و در جاذبه ميكروسكوپ مهر، اتم اصلاح شده‏را به آنها نشان مى‏داد
.چه قدر خوب بود، اگر معلم شيمى، با كيمياى عشق‏ خود، مس «من‏» را به طلاى «هو» تبديل مى‏كرد
!چه قدر خوب مى‏شد اگر به زنبورهاى بى‏عسل، جواز كندوسازى نمى‏دادند
.چه قدرخوب مى‏شد اگر قطره، دريا نمى‏شد، كه رنج‏ سفر دوباره را از خود به خود،هموار سازد
.چه قدر خوب مى‏شد اگر تصوير «اى كاش، اى كاش‏» كاشيهاى‏ خانه ما را تزيين نمى‏كرد
وحيده مهدويان