۶/۳۰/۱۳۸۴
آماده ملاقات با حضرت باشيد
۶/۲۳/۱۳۸۴
بناي زندگي روي حباب
۶/۲۲/۱۳۸۴
ديروز، روز سينما
سيد مرتضي آويني
«فیلم اگر جاذبه نداشته باشد، فیلم نیست»
آیا این سخن همان همه كه مشهور است، بدیهی است؟ پر روشن است كه تا این نسبت بین فیلم و تماشاگر برقرار نشود، اصلاً مفهوم فیلم و سینما محقق نمیگردد: تماشاگر باید تسلیم جاذبهی فیلم شود، چرا كه او با پای اختیار آمده است و اگر در این دام نیفتد، میرود. اگر فیلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگری پیدا نمیكند و فیلم بدون تماشاگر، یعنی هیچ. پولی كه برای بلیت پرداخت میشود نیز تأییدی است بر همین توقع… و اصلاً شك كردن در این امر، شك كردن در مشهورات و مقبولات عام است. طبیعت زندگی بشر نیز با این اقتضا همراه است كه مردم از آنان كه در مشهورات شك میكنند، خوششان نیاید
اگر جذابیت اصالت پیدا كند و هیچ حدی نیز وسیله را محدود نكند، آنگاه همان اتفاق میافتد كه اكنون در سینمای غرب افتاده است: فیلمساز كمند خویش را به غرایز شهوی و غضبی تماشاگر و هزار ضعف دیگر در وجود او بند میكند تا سد دفاع روانی او را خرد كند و وجودش را به تسخیر كشد. اگر سینما بخواهد بر ضعفهای روحی بشر ـ عواطف سطحی و مبتذل، تمایل به جلوهفروشی و خودنمایی، تمایل به غلبه و استكبار، تمایل به فرار از مواجهه با دشواریها و واقعیات، تمایل به تسلیم در برابر قدرت، غرایز شهوی، تمایل به اسراف و افراط در تمتع و لذتجویی و … ـ بنا شود، كار به رشد این صفات مذموم در وجود بشر خواهد انجامید و او را از حد اعتدال انسانی خارج خواهد كرد
هیچ فیلمسازی نمیتواند بدون یك تصویر از مخاطب خود فیلم بسازد و خواه ناخواه، روحیات او در كارش ظاهر میشود. سحر این نوع فیلمها، بسته به هویت كارگردان، اقشار مختلفی از مردم را دربرمیگیرد. فیلمساز انتلكتوئل نمیتواند با مردم مخاطبهای داشته باشد و بالعكس، فیلمهای فارسي و هندی و … نوعاً روی خطاب با عوامالناس دارند؛ اگرچه با شیوههایی یكسان، از طریق «تسخیر جادویی روان تماشاگر». اینجا دیگر اطلاق لفظ «مخاطب» به تماشاگر فیلم، محلی ندارد، چرا كه آنچه بین فیلم و تماشاگر ـ در این نوع فیلمها ـ میگذرد، دیگر مخاطبه یا همزبانی نیست، بلكه تسخیر جادویی روان و یا به قول یكی از دوستان، هیپنوتیزم است
جان كلام اینكه باید تماشاگر فیلم را انسانی صاحب عقل و اراده و حریت ذاتی دانست و با او آنچنان رفتار كرد كه شأن انسانی او اقتضا دارد. جذابیت فقط در برابر نیازهای بشری معنا دارد و لذا اگر راه سوءاستفاده از ضعفهای تماشاگر را بر خود ببندیم، باید روی به جاذبههایی بیاوریم كه جانب كمال انسانی را رها نكردهاند و ریشه در فطرت الهی انسان دارند
گزيده اي از مقاله جذابيت در سينما
۶/۱۱/۱۳۸۴
بعثت رسول
صدايي شگفت در خلوت شب پيچيد و آبشار آهنگي دلنشين در گوش مردي فرو ريخت كه چهل سال
تنها و غريب ، قدم در غار مي نهاد و بر آستانه عبوديت محبوب مي گريست، ناله مي زد
.و خاك نمناك را گواه شوق و عشق و بندگي خويش مي گرفت
رسولي آمد با عطر منتشر توحيد، با خلق عظيم، بشير روشني و نذير و
هشداردهنده از خطر پرتگاه ها و دام گسترده وسوسه ها، رسولي كه پلك آسايش
برهم ننهاد و انديشناك خواب زدگي و غفلت مردم بود تا آنجا كه خدايش به اشارت و صراحت
فرمود كه: «نزديك است جانت را تباه كني. بر تو جز ابلاغ پيام، رسالتي نيست» و آنگاه
«در ستايش روح بزرگش فرمود:«او حريص بر هدايت و رئوف و مهربان بر مومنان است
رسولي برانگيخته شد كه مي گفت: من از جهان شما نماز و عطر و زن را دوست
دارم. يعني زيبايي روح، لطافت بيرون و پايان بخشيدن به تحقير، شماتت و كم انگاري موجودي
.كه دامانش، پروازگاه انسان است و وجودش بهترين جلوه گاه رحمت و رأفت پروردگار
رسولي برانگيخته شد كه سادگي و ساده زيستي، پاكي و پارسايي،
.خوبي و زيبايي، در ركابش مي دويد و صراحت و فصاحت او زبانزد همگان بود
بعثت او بر همه آنان كه رحمت و شدت او مي شناسند و پانزده قرن پس از بارش باران وحي
.در حرا، هنوز خود را در زير اين باران تطهير مي كنند خجسته و مبارك باد
اين رسول برانگيخته، اين زمزمه گر صداي خدا، اين بهانه آفرينش آسمان و
زمين در قرآن چنين معرفي شده است: يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و
مبشراً و نذيراً و داعيآً الي الله باذنه و سراجاً منيراً
و مگر پيامبر الگو و اسوه زندگي ما نيست؟ پس بكوشيم ما
.نيز «شاهد»، «مبشر»، «نذير»، دعوت كننده به سوي حق و چراغي روشنگر و ظلمت سوز باشيم
كه اگر چنين، مدال درخشان شيعه بودن بر سينه هامان خواهد درخشيد و
.آرمان بزرگ بعثت، تحقق خواهد يافت
نوشته: دكتر محمدرضا سنگري
از كتاب: يادهاي سبز
